پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

350

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

شود . وى در اين مورد براى من نيز به اردبيل نامه نوشت و تقاضا كرد مطالبش را به عرض شاه برسانم ، منتهى نامه‌اش موقعى به من رسيد كه اردبيل را ترك كرده بودم و نمىتوانستم به آن شهر برگردم . در نتيجه فكر كردم ممكن است اين اقدام را در قزوين انجام دهم ؛ زيرا شاه كه در اثر صلح با ترك‌ها نسبت به اين گونه موضوعات بىعلاقه شده بود ، برايش شش ماه زودتر يا ديرتر نيز تفاوت نداشت ، و به هر حال دستور داد پدر جووانى در اين هواى بد خود را به زحمت نيندازد و نامه‌ها را نزد خود نگاه دارد تا موقعى كه شاه به اصفهان رفت آنها را بگيرد . قاصدى كه به كاشان ، نزد پدر ملكيور ، آمده بود نيز مأموريتى در همين زمينه داشت و همان‌طور كه نوشتم ، طبق دستور سفير ، از پدر روحانى خواهش كرد به فرح‌آباد برود و شاه را ملاقات كند ؛ ولى من عقيده داشتم كه شاه به فرح‌آباد رفته است تا از خستگىهاى امور مملكتى اندكى رهايى يابد و مسلما اگر نخواهد در اين زمينه مذاكراتى انجام دهد ، رو نشان نخواهد داد . روز يكشنبه ، دوم دسامبر ، همگى كاشان را ترك كرديم . پدر روحانى عازم فرح‌آباد شد و من به سوى اصفهان رفتم و چون مىخواستم سفر را شبانه انجام دهم ، طرف عصر حركت كرديم . پس از طى هفت فرسنگ راه ، دو ساعت قبل از دميدن سپيدهء صبح ، به كاروان‌سرايى كه به نام بناكنندهء آن كاروان‌سرا ، خواجه كاظم نطنزى ، خوانده مىشد رسيديم و در آنجا به استراحت پرداختيم . غروب دوشنبه به راه افتاديم و شبانه ، هشت فرسنگ راه‌پيمايى كرديم و صبح روز بعد ، يعنى سه‌شنبه ، موقعى كه آفتاب دميده بود ، در كاروان‌سرايى كه در كنار باغ شاه مرسوم به تقىآباد واقع شده بود و من در موقع سفر از اصفهان به فرح‌آباد شرح آن را داده‌ام ، استراحت كرديم . غروب سه‌شنبه حركت كرديم و پس از طى هشت فرسنگ ، صبح روز بعد به كاروان‌سراى لله‌بيگ رسيديم و در آنجا توقف كرديم . اين كاروان‌سرا را لله‌بيگ ، كه يكى از مأموران عالىرتبه و خزانه‌دار شاه در اصفهان است ، بنا كرده و به همين مناسبت به نام او خوانده مىشود . غروب چهارشنبه مجددا به راه افتاديم و هشت فرسنگ راه پيموديم و صبح روز بعد به دهى به نام برتيان رسيديم و در قلعهء اين ده كه با اصفهان فقط يك فرسنگ راه فاصله دارد بار انداختيم . از آنجا من قاصدى به اصفهان روانه ساختم تا مأموران را از ورودم مطلع كنند و توسط آنان خانه‌اى در اختيار بگيرم ؛ زيرا خانه قبلى من در اصفهان اكنون محل اقامت سفير اسپانيا شده بود . در همان حال كه در اين ده بيمار و بسترى بودم ، پدرهاى روحانى اصفهان ، اعم از كرملىهاى برهنه‌پا و اگوستن‌ها و دوستان ديگر ، به ديدن من آمدند و چند بانو از خانم معانى نيز ديدن كردند .